تبليغاتX
یادداشتهای يك فيلمنامه نويس

ب
ه اطلاع کلیه علاقمندان سینما و تلویزیون می رساند

با اخذ مجوز رسمی از

معاونت امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

از این پس با عنوان 



شرکت خدمات فیلم برادران لحیمی

در خدمت دوستان وعلاقمندان خواهیم بود
 





شرکت خدمات فیلم برادران لحیمی علاوه بر تولید مجموعه های تلویزیونی و  فیلمهای داستانی و مستند و انیمیشن  ..  در زمینه  تولید تجهیزات سینما و تلویزیون هم فعالیت می نماید ، امید است با مشارکت و همدلی دوستان هنرمند بتوانیم گامهایی بلند در جهت اعتلاء و رشد هنر فیلم برداریم






همچنین تارنمای رسمی این شرکت از اواخر اسفند امسال

با آدرس
 

www.lahimi-co.com


در اختیارعلاقمندان خواهد بود



منتظر حضور گرم شما هستیم

+ نگاشته شده در پنجشنبه 8 دی1390ساعت 16:37 به قلم بختيار لحيمي |

فەقەت سنەییەکان بیخوێنەوە !!!
( این نوشته فقط واسه سنندجی هاست)
هەر چی ساڵە.. شەو چلە .. ئەکەفمە بیر کا حەمە .!!
خوا عەفووی کا .. کا حەمە کابراێک حەماڵ بوو .. ناو مەیان ئاسەفا.
تواو عومری نان شەرەفی خوارد .. هەرچی بار قورسیە لە خیابان سیروسا ئەدا بە کوڵیا
بۆ ئەوەی منەتبار کەس نەوێت ..دووکان باوکم ناو مەیانا بوو و کا حەمەیش لە تەک باوکما بەینیان خوش بوو .. رۆژێی دوای شەو چلە..
باوکم لێ پرسی :
حەمە گیان .. شەو چلە .. خوش گوزەریا؟؟
کا حەمە ووتی  :
کورە نە وەڵا ..ئا حسین .. هەرچێکم بوو ..دامە قوتوێک شیرینی .. وەلی باوەحیزێک نەهات!! .. دووانی تەک چایکا بخوا ..!!!!!
ئێمەی سنەیی ..  ئەگەر فرە ناهمێش بین .. حەز ئەکین .. تیکەیەێک نانمان بێ .. تەک مێمانێکا بیخویین .. تەنانەت ئەگریش میمانەکەمان تواو بە دڵ نەوێت ..
ئەوەسە وا ..گۆرانی کۆنەکانمان .. باس لە خۆشەویسی مێمان ئەکات ..
...... ماڵ بە مێمانەو خوشە   ..  دە رە رە ری
.......کەر بە کۆپانەو خوشە   .. دە رە رە ری
با تواوی کەم .. ئەم هەویرە .. ئاو کێشە ..!!
شەو چلە لە گە لاێکتان موارەک بێ ..
هەر کامیشتان حەز ئەکا بە دۆڵمەی کەلەرم ..
ئیمشەو بێ بۆ ماڵ دایکم ..هەنار خاسیشمان سەندگە ..

+ نگاشته شده در چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 16:55 به قلم بختيار لحيمي |


تو محله قديم مون ، يه گل پسری داشتيم به نام فرهاد که اگه هر چند روز يه دعوا مرافعه حسابی راه نمی انداخت و زير چشمی رو کبود نمی کرد يا دندون يکی رو نمی انداخت، شب ها خوابش نمی برد. البته نه اينکه فکر کنين با اين حرفام میخوام از شرخری های  آقا فرهاد تعريف و تمجيد کنم ، نه .. عمراً قصد اينکار رو ندارم ، .. هنر فرهاد يه چيز ديگه بود . وقتی يکی رو لت و پار می کرد و نوبت به تبرئه خودش می رسيد، برای هر کسی متناسب با شخصيتش داستان رو تعريف می کرد :مثلا به مادر بزرگش که مسجدی و اهل نماز روزه بود می گفت : ننه جون می خواستم برم مسجد دو رکعت نماز بخونم يارو يقه مو گرفت گفت بيا بريم کتک کاري منم يه لعنت کردم به شيطون  و ..... و به برادر بزرگش که خيلی ازش حساب می برد و هميشه سر درس و مشق گوشش تو دستاش بود می گفت : دادش اقبال مثل بچه آدم داشتم می رفتم خونه دوستم که درسامون رو مرور کنيم يارو کتابامو گرفت پرت کرد تو کوچه گفت درس و مشق چه کشکيه منم همه چی رو می تونم تحمل کنم غير از کثيف شدن کتابهای درسيمو ... به مادرش می گفت : مادر می خواستم برم نون بگيرم بيارم خونه .. يارو می خواست به زور منو ببره ولگردی .. منم گفتم من نمی خوام ول بگردم .. يارو هی نمی ذاشت بيام خونه ! ...خلاصه فرهاد خوب می دونست به هر کی  چی باید بگه و جالب اين بود که هيچوقت برای دو نفر يه داستان تکراری نداشت ..  حالا هر وقت برای ادارات و ارگانهای مختلف نسخه هايی ازيک  فيلمنامه را متناسب با اهداف آنها باز نويسی می کنم ياد فرهاد می افتم يه مثال کوچيک براتون می زنم

فرض کنيم داستان ما درباره يه آدمه که دفترچه قسط بانکش رو کنار يه شير آتش نشانی تو پياده روگم کرده و داره رو زمين می گرده يه گروهبان پليس جلو می آد و می پرسه .. چی شده ؟ مرد قضيه رو ميگه و دفتر چه رو با کمک سرکار پيدا می کنه.

اگه فيلمنامه برای گرفتن کمک و همکاری از بانک باشه بايد اينطور نوشته بشه يه مردی به علت بی انضباطی در پرداخت وام و سهل انگاری دفترچه قسطش رو تو پياده رو گم می کنه با ناراحتی دنبال دفترچه قسط بانک می گرده با خودش می گه حالا چطور جواب رئيس مهربون بانک رو بدم .. يه پليسی مياد و به مرد کمک می کنه دفتر چه پيدا بشه .. مرد خوشحال ميشه و از داستان چنين نتيجه گرفته ميشه که بايد در پرداخت های بانکی مون منظم باشيم.

اگه فيلمنامه برای گرفتن کمک و مساعدت از نيروی انتظامی باشه  باید اینطور نوشته بشه : يه شهروند که به پليس ها زياد اهميت نمی ده و هيچوقت اونارو جدی نمی گيره دفترچه قسطش رو گم می کنه يه پليس خوش تيپ و مهربون که يه لبخند هم رو لبشه به مرد بی نوا کمک می کنه تا دفترچه شو پيدا کنه و از اون وقت به بعد نظر مرد درباره پليس ها عوض ميشه

اگه فيلمنامه برای گرفتن کمک از شهرداری باشه باید اینطور نوشته بشه : يه مرد که ظاهرش شلخته است و شهروند زياد خوبی نيست دفترچه قسطش رو تو پياده رو گم می کنه يه پليس جلو می آد و میگه که پياده رو تميزه و هر چی توش باشه پيدا ميشه تازه  اگرم نبود حتما پيش کارگرهای شريف و زحمتکش شهرداری پيداش می کنيم .. تو اين شهر همه حق شهروندی رو رعايت می کنن غير از تو .. ايشالله که تو هم درست بشی!

خلاصه خيلی وقتها روش فرهاد تنها راهيه که ميشه خيلی از ادارات و ارگانها رو برای همکاری با يه اکيپ فيلمسازی راضی کرد ! موافق نيستين؟

+ نگاشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390ساعت 22:9 به قلم بختيار لحيمي |

همگان از مرگش می گویند ..

و من می پندارم که مردانی چون او هیچگاه نمی میرند ..

با هر کلیکی .. حیات استیو جابز ادامه دارد.

استیو جابز هرگز نمی میرد

Your time is limited, so don't waste it living someone else's life. Don't be trapped by dogma - which is living with the results of other people's thinking. Don't let the noise of other's opinions drown out your own inner voice. And most important, have the courage to follow your heart and intuition. They somehow already know what you truly want to become. Everything else is secondary.
Steve JobsUS computer engineer & industrialist 1955 -2011

فرصت شما محدود است، بنابراین مثل خیلی ها که زندگیشان را هدر میدهند،  آن را تلف نکنید. در تله ی تعصباتی نیفتید که نتیجه تفکرات دیگران باشد. نگذارید قیل و قال دیگران ،نـدای درونیتان را خاموش کند. و مهمترین چیز ، داشتن جرات وشهامت متابعت از فراست و جوهر وجودی خودتان است. همانها هستند که به خوبی می دانند شما حقیقتاً از زندگی چه می خواهید.  و دیگرچیزها در درجه  ثانی اند.

استیو جابز مهندس کامپیوتر و صنعتگر امریکایی  
+ نگاشته شده در جمعه 6 آبان1390ساعت 2:13 به قلم بختيار لحيمي |

روزی تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد . بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم . زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟ تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید.!!! 

+ نگاشته شده در چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 0:39 به قلم بختيار لحيمي |

 

(( گفتگوی بولـتن خبری جشنواره کـوسـالان  با بختیار لحیمی )) 

بختیار لحیمی

مدرس فیلمنامه نویسی انجمن سینـمای جوانـان ایران،

عضو شورای فیلمنامه صدا وسیمای مرکز کردستان،

تهیه کننده ، کارگردان، نویسنده کتاب های:

هنر گفتگو نویسی در سینما و تلویزیون، آنچه یک فیلمنامه نویس باید بداند

Bakhtiar.lahimi@gmail.com

( مرتضی حق بیان )

******************************

فیلمنامه کوتاه خوب همچون ضربت شمشیر یک استاد سامورایی است!!!

قبل از هر چیز، تعریف تان از یک فیلمنامه خوب کوتاه چیست ؛ به نظر شما ، یک اثر قابل قبول ، چه ویژگی هایی دارد؟

بگذارید، قبل از تعریف و تفسیر فیلمنامه خوب!از فیلمنامه نویس خوب، سخن بگوییم!به نظرم، این رویه ی مطلوب تر و آموزنده تری است. اغلب، فراموش می کنیم که، فیلمنامه یک معلول است و علت غایی و وجودیش همان شخص فیلمنامه نویس است و باز، یادمان می رود که، نقد خالق، اساسی تر و بنیادی تر از نقد مخلوق است و چه بسا  به خاطر نیاوریم ، فیلم های خوبی را که دیده ایم و فیلمنامه هایشان را می ستاییم؛ در بیشتر موارد، حاصل کارچند نفـرآدم محـدود  و شناخته شده اند. همان ها که همه مردم دنیا، با نام  فیلمنامه نویس می شناسندشان.

خب، پس  از تعریف فیلمنامه نویس خوب و ویژگی هایش شروع کنیم!

ببینید ، همیشه در کلاس های آموزشی، به هنرجویان می گویم؛ اگر فکر می کنید فیلمنامه نویس شدن، استعداد می خواهد؛ شما هم، همان اشتباه را می کنید که بیشتر افراد می کنند! فیلمنامه نویس شدن، استعداد نمی خواهد؛ نبوغ می خواهد! استعداد معمولی را که اکثر مردم دارند! نبوغ، یعنی استعداد بسیار بسیار زیاد! فکر می کنم، فیلمنامه نویسی، جدای از آموزش و امکانات آموزشی، یک نوع نبوغ خاص ذهنی هم می خواهد. شروع هرکلاس فیلمنامه نویسی، به هنرجویان جدید می گویم:در میان کلاس تان، فقط یکی ،آن نابغه ای است، که لیاقتش را دارد که وقتم را صرف آموزشش بکنم! نگران نباشید، به همه تان درس می دهم؛ البته ، صدقه ی سر همان یک نابغه! یادتان باشد، خودم هم هنوز، جناب نابغه را نمی شناسم! اما می دانم، میان شما نشسته! و بدون شک، یکی از شماست! به حضرت نابغه، خوش آمد می گویم و می خواهم خدمتش عرض کنم، که سینما ، تلویزیون ، روزنامه ، مجله و  اینترنت ، منتظر حضور پر رنگ و قدرتمندش هستند!

اگر می شود، کمی ویژگی های جناب نابغه را شرح دهید!؟

از نظر قیافه و اندام بسیار معمولی است ، تیپ و ظاهرش هم مثل افراد عادیست و اکثر اوقات، لباس ساده می پوشد؛ به همین خاطر تشخیص صوری او بسیار مشکل است؛اما نگران نباشید، چرا که هنوز، از روی خصوصیات شخصیتی و رفتاریش، امکان شناختن و یافتنش وجود دارد!او، به صورت همیشگی اهل مطالعه و تحقیق و پژوهش است و مدام  یار و همراه کتاب ، تا جائیکه برخی افراد، او را  با کرم کتاب، اشتباه می گیرند. در حد جنون، عکس وفیلم و تلویزیون می بیند. اهل کامپیوتر و وب است و نرم افزار بلد است و استیو جابز و بیل گیتس، مدیران ارشد شرکت های اپل و مایکروسافت،را هم، به اندازه فامیل های دهاتیش می شناسد. به صورت شبانه روزی، مجله و روزنامه در دست دارد و اگر نشناسی اش، به دکه دار سر چهار راه، می ماند. تقریبا، از هرچیزی، دانش اندکی دارد واطلاعات عمومی اش، قابل ستودن است. با دقت، به مردم و کردارشان نگاه می کند. از هر چیزی که دور و برش است، بدون اطلاع دیگران، یادداشت ذهنی بر میدارد.اهل حشر و نشر با دیگران است و معمولاً دوست و رفیق و آشنا هم زیاد دارد. خوش مشرب است و وسط هر جمعیتی،  او را می بینی که معرکه گرفته و بدبختی های خودش را برای دیگران چنان شرح می دهد؛ که همه از روایتش، لذت می برند. البته، به واقع، خلوت گزین است و حضورش در جمع، به معنی آمیختنش با عوام نیست. مردم دار و صبور و با حوصله و فرصت شناس است. اهل فکر و تعمق است و از کنار هیچ چیزی، بی تفاوت رد نمی شود...

خلاصه کنید و کوتاه بیاید؛  بولتن ما دیگر جا ندارد!

یک نابغه فیلمنامه نویسی خیلی زیرک و آب زیر کاه است. به راستی، مکار و نیرنگ باز و همه فن حریف است . با همه این هایی که از او شنیدید، ممکن است، باز هم به راحتی پیدایش نکنید،  چرا که به شدت، غیر قابل پیش بینی است و ممکن است ، هر لحظه با یک چیزغیر منتظره ، شما را غافلگیر کند و قال بگذارد. او به راحتی شناختنی نیست. حالا خودتان می دانید ، اگر دوست دارید سراغش بگردید و اگر یافتیدش، آنگاه از او بپرسید که خصوصیات یک فیلمنامه خوب به راستی چیست؟  اطمینان دارم ، حتی اگر جواب سوال شما، برایش سهل باشد. ممکن است با یک مطلب عجیب و غریب، سرگرم و سرخوشتان کند و باز هم چیزی دستتان ندهد و همچنان، اسرار حرفه اش را پیش خود، نگه دارد .آخر او، یک فیلمنامه نویس واقعی  است و شما هم که فیلمنامه نویس های واقعی را نمی شناسید!

شما هم خبرنگارهای واقعی را نمی شناسید! نگفتید فیلمنامه کوتاه  خوب، چه شکلی است؟!

باور بفرمائید، خودم هم، عمری است در پی یافتن تعریف دقیق و روشنی از فیلمنامه ی کوتاه خوبم. اما مگر به این آسانی ها، دست آدم به چیزی می رسد.من شنیده ام، سامورائی ها، وقتی به اوج توانایی و مهارت می رسیدند، می کوشیدند، اعمال اضافه را حذف کنند و آنگاه، فقط با یک حرکت، هم شمشیر از نیام می کشیدند و هم در جای حساس دشمن فرو می کردند. به گمانم، فیلمنامه کوتاه خوب، شبیه ضربت شمشیر یک سامورائی اصیل است ، با همان ویژگی ها؛ برا و قاطع ، کارا و قدرتمند، موجز و سریع ، مشخص و موثر.آری ، می پندارم یک فیلمنامه کوتاه خوب، ممکن است، شبیه ضربت شمشیر یک استاد سامورائی باشد. فکر می کنم، باید دنبال یک فیلمنامه نویس خوب بگردیم.هر جا، فیلمنامه نویس خوب باشد. بی گمان، فیلمنامه خوب هم، همانجاست. همان فیلمنامه ای که، بر ذهن و روح مخاطب، تاثیر ضربت شمشیر یک استاد را دارد. می پندارم، این کاری است که باید انجام دهیم و بیش از این هم، نمی دانم.

+ نگاشته شده در چهارشنبه 15 تیر1390ساعت 21:36 به قلم بختيار لحيمي |

 

کارگاه برادران لحیمی

      تولید کننده تجهیزات سینما و تلویزیون

آرم کارگاه برادران لحیمی

                        

جهت اطلاع بیشترعلاقمندان

۱- فعلا در حال طراحی وب سایت رسمی کارگاه هستیم..

۲- بخش اجاره تجهیزات کارگاه هم به زودی دایر می گردد..

۳- جهت اعضاء دائم کارگاه کارت عضویت صادر می گردد..

شماره تلفن کارگاه ( ۳۲۲۸۶۴۴-۰۸۷۱)

شماره فکس کارگاه (۳۲۲۶۴۳۰-۰۸۷۱)

 با کارگاه  در ارتباط باشید.

« روابط عمومی کارگاه برادران لحیمی »

 

+ نگاشته شده در دوشنبه 2 خرداد1390ساعت 13:27 به قلم بختيار لحيمي |

له بیس و حه وتمی (۲۷ ) مانگی مه یی

۲۰۱۱ زایینیه وه

کتیبی سیناریوی

 

 پیاسه له تاریکیدا

 

 Walking in The Dark

 

  نووسراوه ی  

 شاریار له حیمی

 

له ویب سایتی ئامازوندا

که مه زنترین و ناودارترین ریکخراوی

چاپ و بلاو کردنه وه ی کتیبه  له جیهاندا ،

به نرخی  14  دلار و 99  سنت ئه فروشریت.

 

پیاسه له تاریکی باسی به سه رهات و ژیانی بنه ماله یکی کوردی

عیراق ده کات  له سه ر ده می ساله کانی ۱۹۸۰ و له ماوه ی

ده سه لاتی دیکتاتوری پیشووی عیراق " سه دام حوسین".

 

+ نگاشته شده در یکشنبه 21 فروردین1390ساعت 18:10 به قلم بختيار لحيمي |

 

از بیست و هفتم (۲۷ ) ماه می ۲۰۱۱ میلادی

کتاب فیلمنامه

 

 عبور از تاریکی

 

 Walking in The Dark

 

  نوشته  

 شهریار لحیمی

 

در سایت آمازون

که بزرگترین و معتبرترین موسسه چاپ و نشر

کتاب در جهان است،

با نرخ  14  دلار و 99  سنت فروخته می شود.

 

عبور از تاریکی روایتی اززندگی خانواده ای از اکراد

عراق در طول سالهای ۱۹۸۰ و در زمان حکومت

دیکتاتور سابق عراق " صدام حسین"  است.

  

+ نگاشته شده در یکشنبه 21 فروردین1390ساعت 17:45 به قلم بختيار لحيمي |

    <<< افتتاح کارگاه برادران لحیمی >>>

                 از ابتدای سال ۱۳۹۰

کارگاه برادران لحیمی

                           کارگاه برادران لحیمی

                   تولید کننده تجهیزات سینما و تلویزیون

          عرضه و اجاره تجهیزات سینما وتلویزیون در ایران

                                     و

                             کردستان عراق

                        از ابتدای اردیبهشت ۱۳۹۰

         فروش و اجاره کلیه وسایل و تجهیزات سینما و تلویزیون

                    << اول ببینید بعد قضاوت کنید >>

                             جهت اطلاع بیشتر

             بعد از تعطیلات عید ۱۳۹۰ با کارگاه تماس بگیرید.

                      تلفن کارگاه  ۳۲۲۸۶۴۴ - ۰۸۷۱

                    << اول ببینید بعد قضاوت کنید >>

 

+ نگاشته شده در جمعه 8 بهمن1389ساعت 16:43 به قلم بختيار لحيمي |

کارگاه برادران لحیمی

      تولید کننده تجهیزات سینما و تلویزیون

آرم کارگاه برادران لحیمی

                         کارگاه برادران لحیمی ، تولید کننده تجهیزات سینما و تلویزیون

اولین سری تجهیزات حرکتی سینما و تلویزیون کارگاه را شامل

(((فیلمرو، کارمونت، سواره نما، مینی اسکیتر، دالی دوچرخ، دالی اسپرت،

تراولینگ، مینی تراولینگ، سوپر تراولینگ، پرو جیپ، مینی کرین، سوپر کرین)))

از ابتدای اردیبهشت  ۱۳۹۰جهت اجاره و فروش به علاقمندان معرفی می نماییم.

جهت اطلاع بیشتر از ابتدای سال ۱۳۹۰ با کارگاه ( ۳۲۲۸۶۴۴ - ۰۸۷۱ )در ارتباط باشید.

روابط عمومی کارگاه برادران لحیمی.

 

+ نگاشته شده در جمعه 8 بهمن1389ساعت 16:3 به قلم بختيار لحيمي |

کردستان از نگاه دوربین بهمن قبادی

به نقل از بلاگ WEEKLY DENG

http://www.weeklydeng.blogspot.com/

(مرتضی حق بیان)

در توصیف كردستان و مردم كُرد كتابهای زیادی نوشته شده و از زوایا و جوانب مختلفی مورد بحث قرار گرفته ، ولی نكته ای كه من دراین جا می خواهم به آن اشاره كنم اینست كه كردستان دركنار تمام نا كامی های گوناگون و كمبودهایی كه همیشه مورد بحث بوده، ملتی سرزنده، دارای روابطی انسانی واحترامی متقابل بین خودودیگرمردم همسایه ، وریشه های عمیق فرهنگی و تمدن در تاریخ ، باادبیاتی  بسیار قوی ، با اشعارو شاعرانی  پویا ، زنده و پایداركه در هردوره ای پیشرو، آزاد ومستقل، اززبان شاعرانی چون مولوی، قانع، مستوره اردلان، هیمن ، پشیو، هلمت، جلال ملكشاه ،جگرخون، وبسیار شاعران توانمند دیگرسروده شده است ووجود اسطوره های عشقی زیبا وترا‍‍ژیكی مانندخج وسیامند، یاس وغزال،  مم وزین ، شه مال و زه لان و...  كه اینها بخشی ازچند لایگی وتو در تو بودن، جامعه واین ملت است. آثارادبی مكتوب و شفاهی هرملتی خود به تنهایی گواه برتمدن، زندگی  یكجانشینی تاریخی آن ملت است ومی تواند دستمایه ای بسیار گرانمایه برای خلق دیگر آثار هنری باشد.
 
بقیه یادداشت در ادامه مطلب ..
 
 

ادامه مطلب
+ نگاشته شده در چهارشنبه 22 دی1389ساعت 14:58 به قلم بختيار لحيمي |

فیلم بایسیکل ران یکی از محبوبترین آثار محسن مخملباف است. 

علاقمندان به خواندن فیلمنامه بایسیکل ران می توانند آن را از لینک زیر دریافت نمایند.

لینک دانلود  دانلود فیلمنامه بایسیکل ران

پس از دانلود پوشه روی آن راست کلیک نموده و از میان فهرست

اکستراکت ال را انتخاب نموده و پس از تقاضای رمز

پاس ورد :  www.irebooks.com-www.ircdvd.com  

را وارد کنید .

+ نگاشته شده در دوشنبه 29 آذر1389ساعت 22:51 به قلم بختيار لحيمي |

فیلم گبه

یکی از شناخته ترین آثار محسن مخملباف است

دوستان علاقمند به مطالعه فیلمنامه گبه می توانند از این لینک

فیلمنامه گبه را دانلود نمایند

لینک دانلود  دانلود فیلمنامه گبه

پس از دانلود پوشه روی آن راست کلیک نموده و از میان فهرست

اکستراکت ال را انتخاب نموده و پس از تقاضای رمز

پاس ورد :  www.irebooks.com-www.ircdvd.com  

را وارد کنید .

+ نگاشته شده در دوشنبه 29 آذر1389ساعت 22:29 به قلم بختيار لحيمي |

 

با توجه به درخواست بعضی از دوستان مبنی بر ارائه یک جزوه یا کتابی آموزشی

جهت یادگیری مقدمات فیلمنامه نویسی

این کتاب خوب را که قابل دانلود در لینک زیر است به همه علاقمندان معرفی می نمایم.

کتاب آموزش فیلمنامه نویسی از ایده تا فیلمنامه

نوشته جعفر حسنی بروجردی

لینک دریافت کتاب

دانلود رایگان کتاب آموزش فیلمنامه نویسی

پس از دانلود روی پوشه راست کلیک کرده و در میان فهرست روی عنوان

"اکستراکت آل" کلیک کنید و پس از درخواست پاس ورد این کلمات را وارد نمایید.

 کلمه عبور ـ  پاس ورد  www.irebooks.com-www.ircdvd.com

 

+ نگاشته شده در یکشنبه 28 آذر1389ساعت 6:30 به قلم بختيار لحيمي |

 

دوستان ارجمند و یاران گرامی

با توجه به علاقه تعداد کثیری از شما  به خواندن فیلمنامه های

خارجی و  آثار بزرگان و نامداران جهان فیلمنامه نویسی

بر آن شدم تا تعدادی از بهترین منابع مطالعاتی فیلمنامه نویسان

جهان را در این پست معرفی نمایم.

البته لازم به توضیح نیست که این فیلمنامه ها بیشتر به

زبان انگلیسی نگاشته شده و خواننده لازم است به زبان انگلیسی

در حد فهم مطالب تسلط داشته باشد . امیدوارم نهایت استفاده

را از این منابع اطلاعاتی ارزشمند ببرید.


                                               وب سایت سیمپلی سکریپت

 

یکی از بهترین سایت های ارائه فیلمنامه های مختلف به صورت مجانی

( فیلمنامه های برنده اسکار ـ فیلم های موفق تلویزیونی ـ فیلمنامه های انیمیشن  ـ 

فیلمنامه های غیر انگلیسی و ....)

آدرس سایت : سایت سیمپلی سکریپت


                                                      وب سایت سکریپد

 

سایتی جهت ارائه نرم افزار  فیلمنامه نویسی و شرکت در نگارش فیلمنامه

به صورت کارگاهی و ارتباط با مدرسان برتر مدارس امریکا و شرکت در

مسابقات فیلمنامه نویسی ( با نرم افزار سکریپتد پرو )

البته فقط ماه اول به صورت مجانیست !!!

آدرس سایت : سایت سکریپتد


                                                   سایت سکریپت پایپ لاین

یک سایت غنی جهت دانلود مجانی فیلمنامه های بزرگ و معروف

آدرس سایت :  سایت سکریپت پایپ لاین


                                           سایت سکرین رایتینگ گلد ماین

یک سایت بسیار جذاب و تبلیغاتی

برای فروش یک کتاب آموزش فیلمنامه نویسی به همین نام و بسیاری چیزهای دیگر!!!    

آدرس سایت :  سایت سکرین گلدماین                     

+ نگاشته شده در پنجشنبه 20 آبان1389ساعت 4:59 به قلم بختيار لحيمي |

 

    فیلم زنان شفا ( مرزه وان ) ساخته کیوان مجیدی فیلمساز سنندجی به جشنواره

    ونکوور کانادا راه یافت.


به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه»

دو فیلم ایرانی به جشنواره بین‌المللی فیلم ونکوور کانادا راه یافتند.

جشنواره ونکوور در این دوره فیلم‌های کوتاه، مستند و سینمایی از 80 کشور جهان را به نمایش می‌گذارد که در آن میان دو فیلم از ایران حضور دارند.
فیلم سینمایی کپی برابر اصل به کارگردانی عباس کیارستمی و مستند زنان شفا ساخته کیوان مجیدی فیلمساز کردستانی به نمایندگی از ایران در این جشنواره حضور دارند.

مستند زنان شفا  روایت انسان‌هایی است که برای نجات جان یک انسان راه سخت وصعب العبوری را طی می‌کنند تا برای مریضی که به درد لاعلاجی گرفتار شده آب شفا بیاورند.

جشنواره بین‌المللی فیلم ونکوور30 سپتامبر تا  15 اکتبر در کانادا برگزار می‌شود.

 

+ نگاشته شده در جمعه 26 شهریور1389ساعت 12:57 به قلم بختيار لحيمي |

 

 افتتاح وبلاگ انجمن سینمای جوان سنندج

-----------------------------------------------

علاقمندان و مخاطبان اخبار  و رویدادهای سینمایی

 در کردستان ایران

می توانند از این پس به وبــلاگ

 انجمن سینمای جوان سنندج  

مراجعه نمایند.

آدرس بلاگ

 http://www.acjsanandaj.blogfa.com/ 

 

+ نگاشته شده در یکشنبه 24 مرداد1389ساعت 22:24 به قلم بختيار لحيمي |

به زودی فروش کتاب فیلمنامه

 

WALKING IN THE DARK

 

نوشته :  شهریار لحیمی 

به زبان انگلیسی

 

درسایت های معتبر

 

روایتی از زندگی یک

 

خانواده کرد

 

در سالهای ۸۴ ۱۹  تا ۱۹۹۱

 

در کردستان عراق

 

 

+ نگاشته شده در چهارشنبه 30 تیر1389ساعت 5:30 به قلم بختيار لحيمي |


 

                       چگونه میتوانیم آسوده بخوابیم؟

      آقای کیارستمی عزیز!
در تمام سالهایی که برایم همچون یک پدر مهربان، عزیز و دوست داشتنی بودی، 
هیچگاه به خودم اجازه ندادم که حتی نامه ای شخصی برایت بنویسم. هروقت
می خواستم حرف ها و دلتنگی هایم را به زبان بیاورم، به جایش ترجیح می دادم شنونده حرف های نغز و تاثیر گذار و آرامش بخش شما باشم.
اما گفتگوی شما با یک رسانه خارجی مرا در چنان بهت و حیرتی فرو برد که برای نخستین بار دست به قلم بردم برای نوشتن یک نامه سرگشاده. همه چیز از آن
شب لعنتی شروع شد.
شبی که بازویم را گرفتی و به کناری کشیدی ام و گفتی که فیلمم را دوست
نداری.ناراحت نشدم، اما تعجب کردم.
فیلمم را برای اول بار نه در ابوظبی، که چندین ماه پیش در خانه خودم در تهران
دیده بودی. و گفته بودی دوستش داری.حیرت آور بود که شخصیتی چون شما در عرض چند ماه چنین فراخ، تغییر عقیده دهد. با این همه، همچون همیشه نظرت برایم مهم بود و از شما تشکر کردم. اما ادامه دادی.سپس حرف هایی زدی که
باور نمی کردم هیچگاه از زبان شما بشنوم. از من و سینما و رویکرد من به مسائل اجتماعی شروع کردی و بعد به جعفر پناهی پرداختی و همه ی ما ها را حسابی نواختی. با کلماتی ناپسند که هیچگاه باور نمی کردم از زبان مودب و ماخوذ به
حیایت بیان شود، فیلمسازی ماها را به سخیف ترین عمل ها تشبیه کردی و از
نحوه پرداختن فیلمسازانی چون من و دیگران به رخداد های اجتماعی،
انتقاد کردی. به این حرف ها هم اکتفا نکردی. من و دیگرانی که صدای مردم را در زیرزمین و پستو و خانه و کوچه و خیابان شهرمان شنیده بودیم، به دروغ گویی در فیلم هایمان متهم کردی. گفتی زمانی که تماشاگران برای فیلمی دست بزنند و هورا بکشند مرگ آن فیلمساز فرا رسیده است. پس از نمایش فیلمم در آن سالن عظیم، تنها کسی که روی صندلی نشسته بود و دست نمی زد و شاید عصبانی
بود شما بودی.

استاد عزیز و گرامی من! تعاریف شخصی شما از سینما برای من و همه سینما دوستان محترم بوده است. اما این باعث نمی شود به شما حق دهیم با منش دیکتاتورها، در دنیای هنر تعیین تکلیف کنی و سینمایی که همچون آثار خودت خاموش و بی صدا و بی ارتباط با دغدغه های اجتماعی نباشد را بی ارزش بدانی.

من جایزه ام را از نفس گرم تماشاگران فیلم هایم می گیرم. آن کف زدن ها و
تشویق ها در ابوظبی، برایم ارزشمند تر از آن جایزه نقدی بود که همان تماشاگران
به من دادند. بر عکس شما، من به تاثیر گذاری عاطفی بر مخاطب معتقدم و تراژیکمیک سبک و سیاق من است.

وقتی آن شب مرا به کناری کشیدی، فکر کردم به قصد دلجویی آمدی. پس همان لحظه سعی کردم توضیح دهم تا بدانی که معتقدم جایزه ندادن و جایزه نگرفتن نیاز
به هیچ توضیحی ندارد. کاش همان جا دم فرو می بستی تا اسطوره ای که همه
این سالها از شما در ذهنم ساخته بودم با این صدای مهیب شکسته نمی شد.

آقای کیارستمی عزیز!!

شما حق نداری برای پاک کردن دامنت ازسکوت و محافظه کاری، وجه پر ارزش
تعهد اجتماعی فیلم های ما را نوعی اتهام جلوه دهی و به خاطر این ویژگی
خطیری که ما داریم و شما نداری، سرزنش مان کنی.

در تمام این سال ها با کمترین تاثیر پذیری از سیاست و جامعه فیلم ساختی، که
صد البته حق شما بود و انتخاب شما. سکوت هم حق شما بود، هرچند اگر لب به انتقاد از ستمگری حاکمان و اوضاع نابسامان اجتماعی هم می گشودی، حاشیه امنیت ات از تمامی ما بیشتر بود. اگر به خاطر جفاهایی که به من و جعفر پناهی و فیلمسازان دیگر شده فقط جشنواره ها و نهاد های مردمی دنیا از ما حمایت
می کنند، در مقابل تلنگری احتمالی از سوی حکومت به شما، سازمان ملل در پشت شما می ایستد. با این حال همان طور که گفتم سکوت حق شماست. اما آنچه حق شما نیست، بیان حرف هایی است که تیتر روزنامه های حامی دولت
ایران می شود و رژیم ایران را خشنود می کند. بر چه اساس به خود اجازه
می دهی تلاش فیلمسازان برای همراهی با مردم ستمدیده را با کلمات ناپسند به سخره بگیری و بد تر از آن هم زبان با دیکتاتور های دینی به نهی از منکر روی آوری؟ چه باعث شده تا حرف هایی که پیش از این تنها از زبان مسئولان حکومتی سینما
و روزنامه نویسان کیهان شنیده بودیم را این بار از زبان شما بشنویم؟

پیش تر گفته بودی ایران بهترین جای دنیا برای فیلمسازی است.شاید برای فیلمسازی چون شما و فیلم هایی که می سازی چنین باشد. اما خوب می دانی که دل همه فیلمسازانی که دغدغه سینمای مستقل و اندیشمند را دارند و ایران امروز و جامعه ایرانی نیز دغدغه شان است از وضعیت پادگانی سینما خون است. چطور می توانی کشوری را که سخت ترین سانسور ها را در فیلمسازی اعمال
می کند، بهترین جای دنیا برای فیلمسازی بدانی؟ در شرایطی که سینماگران ما یکی پس از دیگری ممنوع الخروج می شوند و بعضی از آنها مثل جعفر پناهی
امکان فیلمسازی در یک پروژه بزرگ بین المللی را به همین دلیل از دست
می دهند، به عوض اینکه از آنها دفاع و پشتیبانی کنی، آنها را مذمت می کنی
 که چرا در ایران- به قول شما بهترین جای دنیا برای فیلمسازی- فیلم
نمی سازند؟ حتما مزاح کرده ای. اما من هیچ نشانی از لطیفه گویی و طعنه و
کنایه در حرف هایت ندیدم. اگر واقعا به حرفت باور داری، چرا تازه ترین فیلم ات
را در ایالت توسکانی ایتالیا، در پنج هزار کیلومتری تهران ساخته ای؟

به طعنه گفته ای : ".. اگر بهمن قبادی فکر میکند درخارج از ایران شرایط بهتری
برای ساخت فیلم دارد به او تبریک میگویم... آنچه از ایرانیهایی که کشور را ترک کردهاند مشاهده کردهام، پیامد چندان مثبتی نبوده است. .." من هیچگاه به خواست و اختیار خودم از ایران خارج نشدم. مرا از کشورم بیرون کردند. همه
در ها را برای ساختن فیلم به روی من بستند. با وجود همه این مشکلات، در
همان روز ها که در ایتالیا تدارک فیلم تازه ات را می دیدی، من آخرین فیلمم را
در قلب تهران ساختم. دلم نمی خواهد حرف هایت را به فرافکنی تعبیر کنم.

من اگر مثل هر وطن دوست دیگری سنگ کشورم را به سینه می زنم و دغدغه جامعه ام را دارم، اگر برای جامعه ام فیلم می سازم، برای این است که جامعه
مرا فیلمساز کرده است. من هرگز کشورم را رها نمی کنم و هیچگاه موافق ترک وطن نیستم، چه برسد که به گفته شما با فیلمم جوانان را تشویق به ترک وطن
کنم. فیلم مرا به زودی همه ی مخطبان ایرانی داخل کشور به رایگان خواهند دید
 و خود در این باره قضاوت خواهند کرد.

گفته ای: "... جايي که شب ها ميتوانم آرام بخوابم، خانه ام است..." چطور می توانی در شرایطی که همه ی دنیا می دانند هرروز چه بر سر جوانان ایران می آید، آسوده بخوابی؟ چطور میتوانی درحالی که مردم ایران خواب خوش ندارند و در بیم آینده ای تاریک برای فرزندانشان به سر می برند، شبها آرام بخوابی؟ چه می دانی فیلمسازی با ترس و هراس و بدون مجوز یعنی چه؟ چه می دانی زندانی شدن به خاطر موفقیت فیلمت در کن و بازجویی شدن به خاطر حرف هایی که در خارج از کشور زدی یعنی چه؟ من این ها را با گوشت و پوست و استخوان خود حس
کرده ام و به همین دلیل است که مثل شما خواب راحت ندارم. برای همین است
که جامعه ایران، امروز برایم مهمتر از سینما است. برای کمک به هموطنانم که در رنج و بی عدالتی به سر می برند حتی حاضرم سینما را رها کنم و وظیفه ام را در قبالشان انجام دهم. دلم برای آپارتمان یک خوابه کوچک ام که زمانی در آن شبها راحت می خوابیدم و روز ها پذیرای دوستان و همکارانم بودم تنگ شده. مدت ها است که دیگر در آنجا خواب راحت نداشتم. اما شما راحت بخواب. حتما می توانی.

گفته ای:"... مي خواهم هم چنان در کشور خودم و به زبان مادري ام فيلم بسازم... شما را هیچوقت به خاطر کرد بودن و به خاطر سنی بودن محکوم به سکوت نکرده بودند. اما در همان کشوری که کشور من هم هست، هیچگاه اجازه ندادند به زبان مادری ام فیلم بسازم و یکی از دلایل توقیف فیلم هایم هم همین بوده است.

من هم مثل شما می خواهم در کشور خودم و به زبان مادری ام فیلم بسازم.
من هم عاشق کشور و خانه ام هستم. اماهمه این ها از من دریغ شده چون
سکوت نکرده ام. و شما همه این ها را داری – به قیمت حرف نزدن و سکوت.
کاش می گذاشتی همه چیز به همین وضع باقی بماند. شما به راه خودت
می رفتی با داشته هایت و با خواب آرامی که - در خانه ات در ته آن بن بست-
حاصل می شد، و ما هم به راه خودمان می رفتیم، با همصدایی با مردمی که سرنوشت شان برای ما از سینما مهمتر است و با داشته هایی که از ما
دریغ کرده اند و می کنند. دیگر چه نیازی بود به همصدا شدن با کسانی که مردم
را سرکوب می کنند؟

آقای کیارستمی عزیز! در این روز های حساس و سرنوشت ساز چه بخواهی چه نخواهی، چه درست چه نادرست، تنها معیار شرف و عزت و افتخار، همراهی با
مردم و همراهی نکردن با مخالفان مردم است. شما با حرف هایت، ما را از اعتراض کردن در جشنواره ها و پیوستن به مردم وفیلمسازی درباره مشکلات اجتماعی و سیاسی نهی کرده ای. مردم سکوت هنرمندان را فراموش نخواهند کرد. مردم
بهترین داوران تاریخ اند.

بهمن قبادی – هفت نوامبر دو هزار و نه - پرچم دار سینمای اعتراض
+ نگاشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت 6:13 به قلم بختيار لحيمي |